X
تبلیغات
سگ ولگرد

سگ ولگرد

قربانگاه

 

الله اکبر ، الله اکبر

دختر: شروع شد. مامان تو نمی آی رو پشت بوم؟

مادر: تو برو دخترم. من می مونم خونه. شاید از اسماعیل خبری شد.

...

"دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد"

الله اکبر ، الله اکبر

زنگ تلفن به صدا در می آید.

مادر: الو اسماعیل...

امید: سلام خانم. من امید هستم.

مادر: سلام امید جان. از اسماعیل خبری نداری؟

امید: اسماعیل... اسماعیل رفت به دنبال پدرش. اسماعیل هم شهید شد.

الله اکبر ، الله اکبر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط شاهین  | 

A letter to the world

“Human beings are members of a whole, in creation of one essence and soul. If one member is afflicted with pain, other members uneasy will remain. If you have no sympathy for human pain, the name of human you cannot retain.” Saadi

What is happening these days in Iran grieves all free human spirits; the unfair encounter of the irenic people with the militancy of a totalitarian government

In this short note, I am not trying to discuss about politics. I am not an expert in political analysis; I am just an ordinary human being who tries to talk to the other people of this world. My sole intention is to share with you the voices of the Iranian people

As an Iranian, I am completely certain about the massive fraud in the presidential election, but I shall not attempt to bring forward any facts to prove it. The main reason of writing this note is to inform the world about what is happening in Iran’s streets now. Killing and beating the non-armed citizens in broad daylight cannot be supported by any means. These people who ask for nothing but their rights; these people who have participated in a non-democratic election just to show their willingness for peaceful gradual change instead of an immediate violent one. These people have become victims of a brutal game of power, instigated by a totalitarian government that was not willing to accept even minor changes and decided to suppress all opposing voices

The greed for power is the only reason behind all brutal scenes; we see everyday in the cities of Iran. The leaders of Iran are thirsty for power. The more power they gain, the greedier they become. Through suppression and violence they believe they can retain and magnify this power. As they have done, time and time again, they hope to breed fear through acts of violence; so that they can silence the voices calling for justice and freedom

Sadly this is not the first time and it certainly won’t be the last time either. The history of mankind is full of such stories. But what is our responsibility as human beings? Should we be passive, only briefly glancing at the news and just feeling sorry? Or can we perhaps become more active and offer a helping hand? The people in Iran are talking to us. They want to be heard by the world. They are shouting for freedom and democracy. Who can now claim that Iranians do not oppose this totalitarian regime? Who can shed a blind eye to the outcry of millions protesting?

Not as just an Iranian, but as a human being I feel compelled and responsible to respect this effort of Iranians and do my best to raise their voice to the ears of the world. They are telling us that Mr. Ahmadinejad is not their president. They expect all nations not to recognize him as Iran’s president and support Iranians to get back their rights.

It is to be appreciated that some politicians expressed their doubts about the election in Iran. They have already declared that they will not accept him as new president if they make sure about the fraud in the election. But, is that the only reason not to recognize him as Iran’s president?

Killing their own citizens as a show of power, is not enough for the nations worldwide to condemn Iran’s government and Mr. Ahmadinejad? Shouldn’t that and that alone, be a greater and more serious reason for the world not to recognize him as a president?

These are the words of the Iranian people. Do not forget. Your fellow human beings in Iran expect you to respect their efforts against religious totalitarianism. They expect all nations to support the attempts of the people and not to sacrifice them in the interest of political strategy and economy. In the eyes of Iranian people, each country which recognizes Mahmoud Ahmadinejad as Iran’s new president is betraying to the ideal of freedom and democracy.

Iran hopes for your solidarity. Leo Tolstoy says: “The sole meaning of life is to serve humanity.”

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت   توسط شاهین  | 

برلیناله - پایان

چند روزی میشه که برلیناله تموم شده و شهر اون حال و هوای هفتۀ قبل رو نداره. از بس تو هفتۀ قبل فیلم زیاد دیدم ، یه جورایی به سینما رفتن عادت کردم و تو این هفته همش احساس خلا می کنم.

در بین فیلمهایی که دیدم ، به نظرم همون فیلم روسی که قبلاً در باره اش نوشتم بهترین بود. البته در ۳ روز آخر هم چند فیلم دیدم که از یه فیلم یونانی به اسم استرلا خوشم اومد. مردی که بعد از ۲۰ سال از زندان آزاد میشه در اولین روز آزادیش با یک زن آشنا میشه. بعد از زمان کوتاهی متوجه میشه که این زن یه مرد بوده که تغییر جنسیت داده. مرد با این قضیه مشکلی نداره و به روابط جنسی با این زن ادامه میده.مهمترین دغدغۀ مرد اینه که پسرش رو که در طول این ۲۰ سال ندیده و الان باید یه جوون ۳۰ ساله باشه پبدا کنه. پس از مدتی میفهمه که اون زن پسر خودش بوده که تغییر جنسیت داده. بقیه داستان رو براتون نمیگم که اگه خواستین خودتون فیلم رو ببینین.

یکی از جوایز جانبی که در برلیناله وجود داره ، جایزه به بهترین فیلمیه که به مسائل هموسکسوال ها یا ترانسکسوال ها اختصاص داره. به همین دلیل فیلمهای زیادی با این تم به برلیناله میان.

گزارش من از ۵۹ مین برلیناله به پایان رسید. تا سال بعد (اگر هنوز اینجا بودم) و گرازشهای برلینالۀ ۶۰ خداحافظ. 

 

پ.ن ۱: تا به حال کلمات هموسکسوال و ترانسکسوال رو به فارسی ننوشته بودم. البته دلیلش اینه که به گفتۀ رئیس جمهور محبوب ما اصلاً در ایران این پدیده های منحوس رو نداریم.

پ.ن ۲:دربارۀ الی رو ندیدم ولی خوشحالم که اصغر فرهادی جایزۀ بهترین کارگردان رو برد.

پ.ن ۳: شهردار برلین همجنسگراست و دوست پسرش (شوهرش ؟) علاقۀ زیادی به مسائل فرهنگی و هنری داره. به همین دلیل به شدت از جایزۀ فوق الذکر حمایت میکنه.

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت   توسط شاهین  | 

برلیناله - ادامه...

در روزهای اخیر به قدری سرم شلوغ بود که نرسیدم وبلاگم رو آپدیت کنم. فیلمهای زیادی دیدم، که بعضیهاشون خوب،بعضیها متوسط . بعضیها بد بودن.

بهترین فیلمی که دیدم یه فیلم روسی بود که اسمش به انگلیسی میشه Help Gone Mad . شما میتونین هر جور دوست دارین عنوان فیلم رو ترجمه کنین. البته این فیلم رو کاملاً به شکلی تصادفی دیدم. با گروهی از دوستان قصد داشتیم که یه فیلم آمریکایی از بخش Generation به اسم Afterschool رو ببنیم ولی بلیط پیدا نکردیم. به همین دلیل و از اونجایی که خورۀ فیلم دیدن در وجودمون افتاده بود تصمیم گرفتیم که به دیدن این فیلم روسی بریم. این فیلم داستان یک مرد اهل بلاروسه که برای کار به مسکو میره و در مسکو با یه پیرمرد آشنا میشه. این فیلم که در ابتدا به شدت رئالیست به نظر میاد به شکلی سوررئال به پایان میرسه. اگه تونستین حتماً این فیلم رو ببینین.

                       

فیلم دیگه ای که دیدنش میتونه جذاب باشه، فیلمیه به اسم An Education. هرچند این فیلم به هیچ عنوان شاهکار به حساب نمیاد، ولی باعث میشه که کلی بخندین و حسابی سرگرم بشین.

فیلم بعدی که قصد دارم معرفی کنم، اسمش هست Bellamy . این فیلم آخرین ساختۀ کارگردان قدیمی فرانسه کلود شابرول به حساب میاد. شابرول ۵۰ سال قبل با فیلم The cousins خرس نقره ایه برلیناله رو برد. به همین دلیل در فستیوال امسال از این کارگردان قدیمی تجلیل شد و جایزۀ دوربین طلایی برلیناله به او اهدا شد. من با دو نفر از دوستان برای دیدن این فیلم به سینما رفتم. بعد از پایان فیلم بهشون گفتم که از فیلم خوشم اومده و اونها بهم جواب دادن که تو در ظاهر ۲۵ ساله ای ولی در واقع ۷۰ سالته. به نظر اونها فیلم خسته کننده و کلیشه ای بود. من قبول دارم که فیلمنامۀ فیلم کاملاً کلاسیک یا به قول معروف سید فیلدی بود، همچنین قبول دارم که روند فیلم کمی کند بود، ولی به نظرم فیلم خوش ساختی بود و حرفی برای گفتن داشت. شاید هم من خیلی پیر شدم و خودم خبر ندارم. 

خبر خوب برای ما ایرانیها اینه که فیلم دربارۀ الی تا به حال بهترین نقدها رو از منتقدین اینجا گرفته و اکثر کارشناشهای فستیوال برلین از این فیلم به عنوان شانس اول جایزۀ بهترین فیلم برلیناله نام میبرن. امیدوارم که این اتفاق بیافته. اگه این فیلم جایزۀ بهترین فیلم رو ببره، برای دومین سال پیاپی یه فیلم ایرانی برندۀ خرس نقره ای برلیناله میشه. اگه یادتون باشه پارسال فیلمی از مجید مجیدی به عنوان بهترین فیلم شناخته شد. فکر کنم قدم من واسه فیلمهای ایرانی تو برلین خوب بوده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت   توسط شاهین  | 

برلیناله - روز چهارم

دیروز The Reader رو دیدم. خیلی خوشم اومد و به نظرم کیت وینسلت استحقاق گرفتن جایزه رو داشت. فیلم بر اساس یک داستان به همین اسم ساخته شده. البته داستان به زبان آلمانی نوشته شده و اسمش هست Der Vorleser . "استفن دالدری" کارگردان فیلمه که حتماْ فیلم "ساعت ها" رو ازش دیدین. از اونجایی که بخشی از فیلم در برلین ساخته شده برای من جذابیت مضاعفی داشت. البته ضعفهایی هم در فیلم دیده میشد ولی در مجموع فیلم خوبی بود.

مطلب بعدی اینه که برای فیلم "دربارۀ الی" نتونستم بلیط پیدا کنم. ماشاالله ما ایرانیها تو صف ایستادن ید طولایی داریم. تمام بلیطهای این فیلم رو خیلی قبل شروع فیلم خریدن. اینجا معمولاً اگه نیم ساعت قبل هر فیلمی بری دم گیشۀ سینما بلیط گیرت میاد ولی برای فیلمهای ایرانی باید ۳ ساعت زودتر بری تو صف. یعنی قبل از اینکه گیشۀ سینما شروع به فروش بلیط بکنه. خلاصه اینکه برای فیلمهای ایرانی برلیناله هم مثل جشنوارۀ فجر میمونه.البته این جور صفها معمولاً در عرض زیاد میشن و نه از طول. خلاصه نشد که فیلم رو ببینم، ولی از یکی از دوستان که منبع موثقی به حساب میاد شنیدم که فیلم خیلی خوبی بوده.این فیلم یه بار دیگه هم نمایش داده میشه. شاید بتونم بلیط پیدا کنم.

فردا یک فیلم انگلیسی به اسم Rage رو میبینم .فیلم ساعت ۶ شروع میشه. این یعنی باید با سرعت نور از محل کار به سینما برم .   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت   توسط شاهین  | 

برلیناله - روز سوم

برلیناله وارد روز سوم خودش شد. امروز برای اولین بار فیلم "دربارۀ الی" نشون داده میشه. اصغر فرهادی و گلشیفته فراهانی هم به برلین اومدن. قراره این فیلم ۴ بار نشون داده بشه. امیدوارم فیلم خوبی باشه. فیلمی که نمایشش تو ایران این همه سر و صدا به پا کرد. مطمئناً همه از ماجرای نمایش یا عدم نمایش این فیلم در جشنوارۀ فجر خبر دارین. واقعاً به خاطر چنین مسائلی باید تاسف خورد. به جای اینکه از حضور گلشیفته تو فیلم رایدلی اسکات حمایت کنیم، برعکس کاری می کنیم که از کشور فراریش بدیم و تازه اجازۀ نشون دادن تصویرش رو هم ندیم. این مسئله انقدر غیرمنطقیه که درکش برای  غیر ایرانی هایی که  اینجا هستن غیر ممکنه. من هم نمی تونم دلیل قانع کننده ای برای این قضیه بهشون ارائه کنم. 

دیروز فیلمهای کوتاهی رو که ازشون گفته بودم دیدم. از فیلم پاراگوئه ای خیلی خوشم اومد. اسم فیلم بود "مردی از شمال". فیلم ۳۵ میلیمتری و به شکل سیاه و سفید فیلمبرداری شده بود و تصاویر زیبایی داشت. برای فیلمبرداری ار دوربین ثابت استفاده شده بود. بعد از اینکه این فیلم ۱۹ دقیقه ای تموم شد احساس می کردم ده ها عکس خیلی زیبا دیدم.

 نکتۀ جالب اینه که این فیلم با همکاری National Geographic ساخته شده بود. نکتۀ جالبتر اینه که این اولین باری بود که یک فیلم از پاراگوئه در برلیناله به نمایش در می اومد. این فیلم یر اساس یک داستان کوتاه که در سال ۱۹۵۳ نوشته شده بود ساخته شده .بعد از پایان فیلم، کارگردان و فیلمبردار که تو سالن بودن به چندتا سوال دربارۀ فیلم جواب دادن.   

آخرین خبر هم اینه که دیروز کیت وینسلت برای فیلم The Reader به روی فرش قرمز برلیناله حاضر شد. فیلمی که وینسلت به خاطرش جایزۀ گلدن گلوب رو برد. 

تا فردا ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت   توسط شاهین  | 

برلیناله - روز دوم

امروز دومین روز فستیواله. من برای ساعت ۱۷:۴۵ بلیط دارم.قراره ۶ فیلمه کوتاه از انگلیس ، پاراگوئه ، آمریکا ، روسیه ، اندونزی و آلمان رو تماشا کنم. امیدوارم فیلمهای خوبی باشن.

مسئله ای که دیروز خیلی توجه منو به خودش جلب کرد این بود که حتی تو فستیوالی مثل برلیناله، بیشتر نگاهها معطوف به سینمای آمریکا و به خصوص هالیووده. مثلاً مهمترین خبر رسانه های اینجا از روز اول بریناله، حضور کلایو اوون روی فرش قرمز بود. البته به نظر من نمیشه اونها رو سرزنش کرد. چون سلائق مردمه که به رسانه ها جهت میده. و باید این حقیقت رو قبول کرد که سینمای آمریکا محبوبترین سینما بین مردمه. به طوری که حتی کارگردانی مثل تئو آنجلوپولس هم از یک بازیگر هالیوودی برای نقش اول فیلمش استفاده می کنه. هر چند من فکر می کردم در برلیناله به نوعی این مسئله کمرنگتر باشه که دیروز فهمیدم اینطور نیست.

نکتۀ جالب دیگه اینه که تعداد فیلمهایی که محصول مشترک چند کشورن در این فستیوال خیلی زیاده.  به نظر من این میتونه به چند دلیل نکتۀ مثبتی به حساب بیاد. اولاً این مسئله میتونه درآمد بهتری رو برای فیلمها به همراه داشته باشه. ثانیاً سرمایه گذاری برای تهیه کننده ها آسونتر میشه. ثالثاً چنین فیلمهایی میتونن برای تماشاگرها جذابیت بیشتری داشته باشن و جذابیت همون عنصریه که سینمای جهان برای رقابت با سینمای آمریکا بهش نیاز داره. 

  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت   توسط شاهین  | 

برلیناله

فستیوال فیلم برلین از امروز رسماً شروع شد. البته تب و تاب فستیوال چند روزی هست که در شهر دیده میشه. وقتی تو خیابونای مرکز شهر قدم میزنی آدمای زیادی رو میبینی که از کشورهای مختلف به برلین اومدن تا در فستیوال شرکت کنن.  بعضیها فقط برای تماشای فیلمها اومدن و بعضیها برای فیلمهای خودشون.

دیروز برای پیش خرید بلیط به یکی از مراکز فروش رفتم . در طول نیم ساعتی که در صف ایستاده بودم زبانهایی به گوشم خورد که تا به حال نشنیده بودم. خلاصه جو جالبی بود. بعضیها تا اونجایی که میتونستن بلیط خریدن; مثل اون پسر و دختر اسپانیایی زبان که حدود ۵۰۰ یورو پول برای بلیط دادن و بعضیها فقط برای یک فیلم منتظر بودن; مثل اون آقای ایرانی که فقط می خواست " دربارۀ الی " اصغر فرهادی رو ببینه.

                  

برای امشب بلیط ندارم ولی از فردا شروع می کنم به "سینماروی". از اونجایی که به فیلم کوتاه علاقه دارم بیشتر بلیطهایی که خریدم مربوط به این بخش میشه. برای فیلمهای بلندی که بلیط خریدم ، سعی کردم فیلمهایی رو انتخاب کنم که شانس کمی برای اکران شدن داشته باشن. به همین دلیل فیلمهای آلمانی یا آمریکایی رو انتخاب نکردم. فیلمی مثل "The International" از تام تیکور مطمئناً به زودی اکران میشه و میتونم تو سینما ببینمش. 

البته بخشهای دیگه ای هم هستن که میتونن جذاب باشن. مثلاً بخش Panorama یا Generation در نوع خودشون جذابن.

اگه دوست دارین از حال و هوای برلینالۀ امسال با خبر بشین از فردا به این وبلاگ سر بزنین. سعی می کنم دربارۀ فیلمهایی که میبینم هم بنویسم.

برلینالۀ امسال را در Berlin.blogfa.com دنبال کنید. (تبلیغ می کنییییییم) 

                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت   توسط شاهین  | 

یک داستان واقعی

 

- پلیس ۱۱۰ بفرمایید ؟

- سلام آقا فکر میکنم دزد اومده خونمون. من الان از راه رسیدم و دیدم یکی از پنجره ها شکسته. من آدرس رو میگم تو رو خدا زودتر خودتون رو برسونین.

- قبل از اینکه آدرس رو بگین ، من یه سوال دارم.

- بفرمایید.

- منزل شما تو کوچۀ بن بسته یا اینکه هر دو طرفش آزاده ؟

- بن بسته.

-شرمنده. نمیتونیم بیایم.

- چرا ؟ چه ربطی داره ؟

- آخه ماشین ما دو روزه دنده عقبش جا نمیره. ما میتونیم بیایم ، ولی چه جوری برگردیم ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت   توسط شاهین  | 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است.

                                                                    

                                                                     ۱

صبح که از خونه بیرون اومدم دماسنجی که پشت در داروخونۀ سر کوچه هست ۱۴- درجه رو نشون میداد. با خودم گفتم، از وقتی که اومدم اینجا ، هیچ روزی به این سردی نبوده.

                                                                     ۲

محل کار من در کنار بزرگترین رود برلین به اسم اشپره ( Spree ) قرار داره و من هر روز با قطار از پلی که از روی این رود میگذره رد میشم. اشپره در این منطقه حدود ۱۰۰ متر عرض داره.( البته من متر نکردم). خلاصه اینکه خیلی بزرگ و عریضه. امروز صبح باورم نمیشد که رود به این بزرگی یخ زده باشه.   

                                                                    ۳

 با همکارم به کافه تریای محل کارم رفتیم و ناهار میخوردیم. البته نمیشد اسمشو ناهار گذاشت. شما اسم سوپ بروکلی رو میذارین ناهار ؟ متاسفانه کافه تریای ما غدا نداره و برای غذا خوردن باید بریم بیرون تو یکی از رستورانهای اطراف غذا بخوریم. ولی مگه میشد بری بیرون ؟ من که ترجیح میدم همین سوپ بروکلی رو بخورم. خیلی هم خوشمزست. همینطور که داشتیم سوپمون رو میخوردیم نگاهی هم به تلویزیون توی کافه تریا داشتیم. گویندۀ اخبار : "امروز سردترین روز آلمان در ۲۷ سال اخیر بود. دیشب در برلین دمای هوا به ۲۷- رسید." با خودم گفتم ، باز خدا رو شکر که دیشب تو خونه بودم."

                                                                   ۴

الان هم پشت میزم نشستم و منتظرم که ساعت کار تموم شه. تو این سرما هیچ کس حس و حال کار کردن نداره. واسه همین کاری نیست که انجام بدم. از پنجره به بیرون نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم، چه خوب بود اگه آدم میتونست شب تو محل کارش بمونه و همونجا بخوابه.

     

                                

این سطح رود اشپره ست. اون چیز نورانی هم دو مرد فلزین که ظاهراً با هم کشتی میگیرن. اونها سالهاست که دارن رو آب کشتی میگیرن ولی امروز مبارزه رو یخ رو هم تجربه کردن.

پی نوشت نوستالژیانه : کجایی آفتاب ایران؟ ( اون هم از نوع آفتاب ظهر عاشورا ) 

پی نوشت برای هومن : وبلاگ من ویراستار نداره که عنوان مطلب رو عوض کنه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت   توسط شاهین  | 

 

"قفسۀ کتاب عزیز و بسیار محترم ! درود بر تو که بیش از صد سال به آرمانهای ناب عدالت و تقوا خدمت کرده ای. در این صد سال فریاد خاموش تو در طلب آثار مفید هرگز آروم نشده. تو به نسلهای پیاپی نوع بشر جرأت بخشیده ای و به آنها ایمان به آینده ای روشنتر و آرمانهای نیک و آگاهی اجتماعی داده ای."

 

از نمایشنامه باغ آلبالو اثر آنتون چخوف

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت   توسط شاهین  | 

بازی کثیف

سخنگوی دولت اسراییل : " حملۀ هوایی به غزه به خاطر پرتاب چند موشک از طرف حماس به خاک اسراییل انجام گرفته و تا زمانی که حماس از این کار دست بر نداره اسراییل به حملات ادامه میده . هدف اسراییل حمله به مواضع حماس بوده، البته ما برای جانهای بی گناهی که این وسط از بین رفته ناراحتیم."

سخنگوی گروه حماس: " ما مظلومیم...ما بدبختیم...ما مظلومیم...ما بدبختیم...الله اکبر...الله اکبر..."

خبرنگار اسراییلی: " حماس مردم عادی رو به مراکز نظامی میبره وبا این کار عملاً اونها رو به کشتن میده تا از این مسئله سو استفاده کرده و در مجامع بین المللی مظلوم نمایی کنه."

خبرنگار فلسطینی: " دروغ می گه."

سخنگوی دولت ایران: " نسل کشی در غزه. دولت سفاک اسراییل بی هیچ دلیلی مردم فلسطین را قتل عام می کند.به همین منظور از صندوق ذخیره ارزی مبلغی برای کمک به مردم غزه در نظر گرفته شده است. همچنین درآمد حاصل از بلیط فروشی هفته بیستم لیگ برتر فوتبال به غزه اختصاص یافته است."

برک اوباما: (با شلوارک و تی شرت در یک زمین گلف در هونولولو ـ هاوایی) "اگه من هم شب در خانه ام خواب باشم و یک موشک به اتاق خواب دخترام برخورد کنه،برای مبارزه با کسی که موشک رو پرتاب کرده هر کاری می کنم." ( او پس از گفتن این سخنان به زمین گلف بر میگردد)

خبرنگار بی بی سی: " ۳۷۵ نفر فسطینی در درگیری ها کشته شده اند. اسراییل برای کمک به مردم مصیبت دیده فلسطینی اجازه ورود ۱۰۰ کامیون آذوقه به غزه رو داده."

خبرنگارسی ان ان: " اسراییل امکان حملۀ زمینی رو بررسی میکنه. موشکهایی که حماس به اسراییل پرتاب کرده تا به حال جان ۴ نفر اسراییلی رو گرفته و با حمله زمینی مطمئنا تعداد بیشتری اسراییلی میمیرن. اگه دلیل اسراییل از حمله، حفظ جان شهروندان اسراییلی باشه، حمله زمینی نمی تونه گزینۀ مناسبی یه حساب بیاد."

خبرنگار یورو نیوز: " آب مصرفی شهروندان غزه توسط اسراییل تامین می شود."

...

نتیجه گیری عاقلانه: چرا حماس خودشو خسته می کنه واین همه موشک میندازه تو خاک اسراییل؟؟؟ واسه اینکه ۴ نفر رو بکشه و بعدش اینهمه بلا سرش بیاد؟؟؟ از اونجایی که چیزی که حماس نداره عقله، این نتیجه گیری درست نیست.

نتیجه گیری اقتصادی : اسراییل به جای اینکه این همه هزینه هواپیماهای جنگی و نیروی نظامی کنه می تونه با بستن آب غزه در مدت یک روز حماس رو به گ...خوردن بندازه. البته از اونجایی که اسراییل پول زیاد داره این نتیجه گیری هم درست نیست.

نتیجه گیری مسئولانه:  برک اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا می تونست کمی مسئولانه تر عمل کنه و با حوصلۀ بیشتری به سوالات در مورد این جنگ پاسخ بده. البته از اونجایی که اوباما گلف خیلی دوست داره این نتیجه گیری هم درست از آب در نمیاد.

نتیجه گیری خوش حالانه: ایران، اما، هر کاری که از دستش بر می اومده انجام داده. ازجمله شارژ مالی و معنوی مردم غزه. دلسوزی و اندوه بسیار برای مردم مظلوم فلسطین و در عین حال شادی و مسرت از اینکه نوجه دنیا یک بار دیگه از ایران و مسائل و مشکلاتش منحرف شده.بالاخره این نتیجه گیری درست از آب در اومد.

...

من، اما، به این بازی ها کاری ندارم. به من هیچ ربطی نداره که چه کسی شروع کرد، چه کسی ادامه داد و چه کسی تموم کرد. به من ربطی نداره که چه کسانی از این بازی کثیف سود میبرند، یا چه کسانی فکر میکنن که سود میبرن.

 من فقط دوست نداشتم امشب، اون عروسک آغشته به خون رو ببینم که بی صاحب در کنار تلی از آوار رها شده بود. 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت   توسط شاهین  | 

ما ایرانیها ۳

با یکی ازدوستان برای شام به یک رستوران اسپانیایی رفتیم. یه میز درکنج رستوان انتخاب کردیم . منو رو برداشتیم و شروع کردیم به ورق زدن. بعد از چند دقیقه گارسن رستوران به سراغمون اومد. گارسن پسری حدوداً ۲۵ ساله بود،با اندامی باریک و صورتی کشیده و استخوانی  که توش میشد فقط  یه دماغ بزرگ رو از وسط حجم انبوهی از مو دید. وقتی که راه می رفت هر لحظه احساس میکردی، الانه که خورد بشه بریزه کف زمین.

آماده بودم که غذای مورد نظرمو سفارش بدم اما قبل از اینکه دهن باز کنم گارسن بهم گفت:

-?Bist du Iraner( ایرانی هستی؟)

از تعجب شاخ در آورده بودم. بهش گفتم: " آره ، ولی از کجا فهمیدی؟"

گفت: " بابا، قیافت تابلوئه"

دیگه حرفی برای گفتن نداشتم.

  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت   توسط شاهین  | 

چند خرده کلام

۱. تو اسپانبا یه سازمان حمایت از حیوانات تاسیس کرده بودن که احتیاج مبرم به پول داشت. سازمان برای پر کردن صندوقش یه مسابقۀ گاوبازی راه انداخت.

۲.عاشق و معشوقی که داشتن از هم دور میشدن با هم قرار میذارن که هرشب سر ساعت ده و نیم به همدیگه فکر کنن.هیچ کدوم این کارو نمی کنن.منتها هر دو خوشحالن که اون یکی حسابی عاشقشه.

۳.تجلیل از یه نفر که تو جنگ کشته شده،یعنی به کشتن دادن سه نفر دیگه توی جنگ بعدی.

۴.سرمایه دار رو از هر طرف که بندازی باز میافته رو پولت. 

 

* نوشته هایی از کورت توخولسکی 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت   توسط شاهین  | 

ال دیه گو

آه ال دیه گو ...ال دیه گو،

دیروز برای اولین بار فیلم جدید امیر کاستاریکا دربارۀ مارادونا در آلمان به نمایش در اومد و من خوش شانس بودم که تونستم بلیط پیدا کنم و این فیلم رو ببینم. فیلمی دربارۀ نابغۀ فوتبال از نگاه نابغۀ سینما. فیلمی مملو از شادی ، غم و لذت.فیلمی دربارۀ فوتبال،سیاست، آزادگی و حماقت.فیلمی دربارۀ عشق و جنون.فیلمی دربارۀ بوینس آیرس.فیلمی دربارۀ دیه گو آرماندو مارادونا.

 پسر بچه ای که در نوجوانی، با اطمینان از قهرمان شدن با آرژانتین در جام جهانی خبر میده. پسر بچه ای که با  "دست خدا " انتقام جنگ فالکلند رو از انگلیسیها می گیره. پسر بچه ای که به قول امیر کاستاریکا اگر فوتبالیست نمی شد حتماً یک انقلابی می شد. 

                           

 نکتۀ جالب در مورد اکران این فیلم اینه که شرکت تهیه کنندۀ فیلم با یک شرکت دی وی دی قرارداد بسته و به همین دلیل سینما ها اجازۀ پخش این فیلم رو ندارن.مگر اینکه این فیلم در یک فستیوال به نمایش در بیاد.در آلمان هم به غیر از دیشب فقط یه بار دیگه در فستیوال فیلمهای فوتبالی برلین به این فیلم اجازۀ پخش دادن و من تونستم برای شب اول بلیط بگیرم.مطمئناً اگر در ایران بودم محال بود بلیط گیرم بیاد مگر اینکه دو روز زودتر میرفتم تو صف.

                                                  

این هم عکسی هنرمندانه از بلیط دیشب که توسط دوستم که با من به سینما اومده بود گرفته شده.راستی اگه تونستین حتماً این فیلمو ببینین. موسیقی این فیلم هم مثل تمام فیلمهای کاستاریکا محشره.به خصوص آهنگ La Vida tombola از Manu chao.

 "دست خدا" به همراهتان.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت   توسط شاهین  | 

در جستجوی زمان از دست رفته

این پست رو قبلاً هم تو این وبلاگ گذاشتم ولی به دلیلی که در پی نوشت خواهید دید، تصمیم گرفتم دوباره بذارمش اینجا.

 

تا خونه ی پدری راه زیادی نبود.کافی بود سوار ماشینم بشم و ۳ ساعتی رانندگی کنم.تلفن زنگ می زد ولی مهم نبود.از خونه بیرون زدم.دیگه طاقت نداشتم.فقط می دونستم که بایدبرم.یادم نمی آد که تا حالا اینقدر تند رونده باشم.زودتر از معمول به خونه ی مامان و بابا رسیدم.مامان داشت تو آشپزخونه سبزی پاک می کرد.بابا هم که مثل همیشه سر کار بود.

- سلام مامان

- سلام عزیزم.چی شده؟چطور بی خبر اومدی؟اتفاقی افتاده؟

- نه مامان.فیلم های  VHS قدیمی رو کجا گذاشتی؟

-دنبال چی می گردی؟

-دنبال یکی از اون فیلما.

-کدومشون؟ بگو من برات پیدا می کنم.

-فیلم اون مهمونی که تو خونمون بود.تابستون دوازده سال پیش.

-کدوم مهمونی؟

- چه می دونم کدوم مهمونی؟ تو بگو فیلما کجان, من خودم پیداش می کنم.

-تو انباری.تو اون کمد چوبیه.حالا مگه چی شده واسه یه فیلم این همه راهو وسط هفته کوبیدی اومدی؟

با تمام سرعتم دویدم و به انباری رفتم.پیداش کردم.خیلی سریعتر از اونکه فکرشو می کردم.

- خب مامان, من باس برگردم.

- این جوری که نمی شه؟ جون من اتفاقی نیفتاده؟

- نه. حالا بعدا برات می گم.

-مواظب خودت باش.من نگرانم.

- نگران نباش.

۰
۰      

حالا دیگه تو خونه ی خودمم.فیلمو می ذارم تو دستگاه ویدئو.با یه کم عقب و جلو کردن می رسم به همون جایی که میخوام... هنوزم همین قدر قشنگ می رقصـی؟ برام برقص.بازم برقص. برقص...برقص...برقص

۰۰۰

لعنت بر زمان

 برای س.(شهریور ۱۳۸۵)

پی نوشت اصلی : دیروز ۸۶ امین سالگرد مرگ مارسل پروست بود. نویسنده ای که من خیلی دوستش دارم.

پی نوشت کمی مربوط:  پارسال که با شیدا در گورستان پرلاشز دنبال قبر هدایت می گشتیم، اتفاقی قبر پروست رو هم پیدا کردیم و بسیار ذوق زده شدیم.

پی نوشت مهم:  اگه "در جستجوی زمان از دست رفته" رو نخوندین حتماً کمی وقت بذارین و بخونیدش.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت   توسط شاهین  | 

می نویسم، پس هستم

تو محل کار،پشت میزم نشستم. تمام کارهایی که باید انجام می دادم رو هم همون اول وقت تموم کردم. نمی دونم چرا امروز هیچ کدوم از همکارام هم نیومدن. حسابی حوصلم سررفته... سری به وبلاگهای دوستان زدم. ولی نیم ساعته همشون رو خوندم. چند تا سایت خبری رو مرور کردم ولی انگار امروز تو دنیا هم هیچ خبری نیست. یک سر به وبلاگ خودم زدم. کسی به اینجا هم سر نزده. نه شمارندۀ وبلاگ تغییر کرده و نه کسی برام کامنت گذاشته. بابا یک چیزی بنویسین برام صواب داره.

ببخشید یه لحظه...

رئیسم بود، مجبور شدم صفحه رو minimize کنم. فکر کنم اون هم کلی بی حوصلست. داره با یکی از همکارا دربارۀ جدول بوندس لیگا بحث میکنه و خوشحاله که هرتا برلین تونسته هوفنهایم صدر نشین رو ببره. راستی باید یه پست راجع به هوفنهایم بنویسم. البته حالا حوصلشو ندارم. الآن هم تنها انگیزم از نوشتن تلف کردن وقته و واقعن متاسفم که دارم وقت شما رو هم تلف می کنم.

ای بابا، عذاب وجدان نمیذاره بیشتر وقتتون رو بگیرم.حالا برین به کاراتون برسین. هرچند بعید میدونم کار مهمی داشته باشین.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت   توسط شاهین  |